بنابراين بـا توجه بـه آيات فوق فلسفه مهم حجاب, حرمت و ارزش زنان مسلمان است. در جـاى ديگر آمده است: ((و ان يستـعففن خـير لهن و الله سميع عليم(( و عفت ورزيدن براى آنها(زنانى كه از كار افتـاده اند و اميد زناشويى ندارند)بـهتـر است و خـدا شنواى دانا اسـت.)) در اين آيه شـريفه حـكم حـجـاب بـراى زنانى كه از زناشويى نااميد شده اند, مطرح شده و در حالى كه تخفيفى براى اين گروه مطرح گرديده, عفت (حجـاب درونى)و حجـاب بـراى آنان بـهتـر شمرده شده اسـت, زيرا در هر موقعيتـى زن مسـلمان داراى حـرمت و احتـرام است و حفظ اين حرمت بـه وسيله حجاب است. در پـايان آيه شريفه با جمله ((و الله سميع عليم)) نكته اى نغز و ظريف را بيان مى فرمايد. مفسران در اين مورد مى نويسند: ((و الله سـميع عليم)) تعليل حكمى است كه تشريع شده است و معنايش اين است كه خدا شنوا است آنچه را كه زنان به فطرت خود درخواست مى كنند و دانا است به احكامى كه به آنان محتاجند.
از اين مطلب فهميده مى شود فطرت انسان و بـويژه زنان خواستـار حفظ حرمت است و حـكم الهى بـر اساس فطرت انسانها است, زيرا دين اسلام مطابق با فطرت بشر است.
پس آنجـا كه آيه ((عـفت)) را بـه عـنوان ((خـير)) بـراى زنان سالخورده بـه شمار مىآورد, هر چند مورد سوء استـفاده جنسى قرار نگيرند و از كارافتاده باشند, بـه خاطر ارزش ذاتى اين صفت است.
على(ع)در مورد عفت مى فرمايد: ((العـفاف يصـون النفس و ينزهها عن الدنايا (الدنيا)عفاف, نفس انسان را حـفظ مى كند و از پستيها(يا از دنيازدگى)پاك نگه مى دارد.))
از اين روايت درمى يابـيم ((خـير)) در عفاف ـ كه آيه شريفه آن را بيان مى كند ـ بـه خـاطر عظمتـى اسـت كه انسـان تـوسـط عفت و خودنگهدارى مى يابـد و آن حـفـظ نفـس و دورى از پـسـتـيها اسـت. در آيه ديگر آمده است: ((يا نسإ النبى لستن كإحد من النسإ ان اتقيتن فلا تخضعن بـالقول فيطمع الذى فى قلبـه مرض و قلن قولا معـروفـا(25); اى همسـران پـيامبـر! شـما مانند هيچ يك از زنان [ديگر] نيستيد. اگر سر پروا داريد, پـس بـه ناز سخن مگوييد, تا آن كس كه در دلش بـيمارى اسـت, طمع ورزد, و گفـتـارى شـايسـتـه گوييد.))
اين آيه شريفه اگر چه ظاهرا خطاب بـه زنان پيامبـر است, ولى اختصاص بـه آنان ندارد, زيرا علت حكم در آيه ذكر شده است(فيطمع الذى فى قلبه مرض)و هر زنى كه احتمال خطر بدهد, بـايد از نازكى صداى خود بكاهد.
دستورهاى خداوند متعال به بـانوان در اين آيه و آيه بـعد بـا ظرافت و دقت خاصى مطرح گرديده است. ابـتـدا از سخـن گفتـن ـ كه شروع هر ارتباطى است ـ بـحث مى كند, كه نرم و نازك سخن نگوييد و سپس مى فرمايد: در ارتباط فردى بـا نامحرم مراقب بـوده و خود را در معرض ديدگان مردم قرار ندهيد و نماز را به پاى داريد و زكات بپردازيد.
((بدون شك اين يك حكم عام است و تكيه آيات بر زنان پيامبر(ص)بـه عنوان تإكيد بـيشتر است; درست مثل اينكه بـه شخص دانشمندى بـگوييم: تـو كه دانشمند هستـى, دروغ مگو. مفهومش اين نيست كه دروغ گفتن براى ديگران مجاز باشد, بـلكه منظور اين اين است كه يك مرد عالم بـايد بـه صورت موكدتر و جدىترى از اين كار پرهيز كند.))
و نيز در ذيل همين آيه آورده اند: ((و لا تخضعن بالقول)) اشاره بـه كيفيت سخن گفتـن دارد و جمله ((قلن قولا معروفا)) اشاره بـه محتواى سخن.))
از جـمله مواردى كه مويد اين نكتـه مهم است و حرمت زن مسلمان را به عنوان فلسفه حجاب متذكر مى شود, احكام و فروعات فقهى است.
در باب نگاه, بحثى بـه عنوان نگاه بـه عكس هست, كه فقها فتوا داده اند: نگاه كردن به عكس زن مسلمانى كه آشنا و پاكدامن باشد, حرام است, اما اگر متهتك بـوده و اهل نجابـت نبـاشد, نگاه كردن عكس او حرمت ندارد.


